آزادی جنسی از دید روانشناسی 

انسان از زمانی که زندگی را بر سیاره ی زمین شروع کرد، درگیر نیازهایش بود. نیازهای قوی، عمیق و متفاوتی که گاه با هم در تضاد قرار می گیرند. نیازهایی که همیشه به راحتی برآورده نمی شوند.

خیلی وقت ها انسان های زیادی مجبور شدند از بسیاری از نیازهای خود بگذرند

و تا آخر عمر هرگز طعم برآورده شدن آن ها را نچشند.

و این بزرگترین رنج انسان روی زمین است

نیاز جنسی یکی از قوی ترین نیازهای انسان است.

نیرویی از درون که او را جذب انسانی دیگر می کند. او دلش می خواهد از دیگری لذت جنسی ببرد و با او رابطه ی جنسی برقرار کند. در گذشته های دور این اتفاق به راحتی می افتاد.

انسان ها در گروه هایی نسبتا بزرگ با هم زندگی می کردند. آن ها از هم محافظت کرده، با هم رابطه برقرار می کردند. در سیستم قدیمی خانواده به شکل امروزی، مادر و پدر و فرزند وجود نداشت.

آن زمان زندگی انسان شباهت زیادی به زندگی شمپانزه ها داشت.

 گروه هایی در نهایت 150 نفره که می شود نام قبیله را بر آنها گذاشت. در آن زمان علمی وجود نداشت و کسی از لقاح اسپرم و تخمک چیزی نمی دانست.

انسان های آن دوران تصور می کردند هر چقدر که یک زن از قبیله با مردهای بیشتری رابطه ی جنسی برقرار کند، فزندان سالم تر و قوی تری به دنیا خواهد آورد. آن فرزند متعلق به همه ی قبیله بود و همه با هم از او محافظت می کردند.

در آن زمان هنوز دین، قانون و اخلاق به شکل امروزی بوجود نیامده بود و انسان ها هر کاری که دلشان می خواست انجام می دادند!

انسان کم کم از جنگل بیرون آمد و در مزارع کشاورزی زندگی کرد. او حیوانات را اهلی کرد و دیگر خطر حیوانات وحشی تهدیدش نمی کرد. در عصر کشاورزی، خانواده شکل گرفت و مفهوم مالکیت مطرح شد. مالکیت بر خانه، محصولات کشاورزی، حیوانات مزرعه و اعضای خانواده.

مالکیت یکی از خواسته های قوی انسان است که در رفع نیازهای او بسیار اهمیت دارد.

 در نقطه ای از تاریخ مالکیت در رابطه ی جنسی مطرح شد و کارکرد آن را از جفت گیری به رابطه ای صمیمانه تغییر داد.

( در این نوع بحث ها به یک مطلب مهم باید توجه کنیم. اطلاعاتی که ما در مورد زندگی انسان در قرن های پیشین داریم می تواند درست نباشد، دانش ما با روش هایی مانند کشف فسیل ها و آثار باقی مانده بر سنگ ها به دست می آید که آناتومی انسان، شیوه ی زندگی او و ابزارهایی که استفاده می کرد را تا حدی برایمان روشن می کند. ما محدودیت زیادی برای فهم آنچه واقعا بر انسان ها گذشت داریم، چرا که تنها شواهدی که از قرن های دور به دست آمده، مربوط به سخت افزارهای زندگی بشر هستند و نه نرم افزارها. بنابراین ما راه مطمئنی برای دانستن افکار، باورها و فرهنگ مردم در آن دوران نداریم و اطلاعات ما بر مبنای فرض های ما هستند).

این فرض را تایید می کند که انسان های گذشته، امکان انتخاب شریک های متعدد جنسی و سبک زندگی آزادانه تری داشتند.

از آنجا که در آن زمان چیزی به نام دارایی وجود نداشت، احساس مالکیت هم چندان در انسان به وجود نیامده بود.

بشر همیشه آزادی را دوست داشت، ولی در زمان های زیادی مجبور شد آن را فدای دیگر نیازهای خود کند. چرا که نیازهای متضاد در اعماق وجود او با هم کشمکش داشتند و هر کدام می خواستند که بر دیگری چیره شوند.

نیازهایی که پیروز می شوند برای مدتی دست از سرکشی بر می دارند، نیازهایی که سرکوب می شوند، در ناخودآگاه می مانند و هیچ گاه فراموش نمی شوند.

اکنون پرسش این است: آیا داشتن روابط جنسی بدون صمیمیت آزادی است؟

 داشتن روابط جنسی بدون صمیمیت آزادی است، اگر شخص برای این شیوه ی زندگی تحت فشار نباشد! اگر خودش انتخاب کرده باشد که اینطور زندگی کند.

کسی که برای برقراری رابطه ی جنسی پیش شرط خاصی نداشته باشد و خود را محدود نکند، آزاد است.

چون احتمالات مختلفی بیش روی اوست و امکان انتخاب های بیشتری دارد.

می تواند از هر کس که به او تمایل دارد، در خواست رابطه ی جنسی کند،

بدون این که نگران چیزهایی مانند عواطف درگیر شده، مسائل مالی، احساس مسئولیت نسبت به رابطه، اخلاقیات، تنبیه، عذاب و احساس گناه باشد.

در واقع هرچقدر که گزینه های ما بیشتر باشد، احساس رهایی و آزادی حرکت بیشتری داریم.

 اگر این انتخاب آگاهانه، بدون فشار و با هدف لذت بردن باشد،

نه با هدف انتقام،

 نه برای جبران کمبودها و حسرت های گذشته،

نه به دلیل عدم توانایی در برقراری رابطه ی عاطفی بالغانه،

 این عین آزادی است. 

لذت بردن سریع ترین پاداش آزادی جنسی است. ولی عوامل محدودکننده ای که در بالا به آن اشاره کردیم، گزینه های ما را برای انتخاب و عمل کاهش می دهند و در بسیاری مواقع باعث می شوند از این پاداش سریع و در دسترس بگذریم.

ترس از آزادی

چیزی که آزادی را به عنوان یکی از نیازهای انسان زیر سوال می برد و باعث می شود ما در مورد آن بحث کنیم، “ترس ” است. هر جا که صحبت آزادی است، افراد ناخواسته به حد و حدود آن فکر می کنند. چون ما در عین حال که آزادی را دوست داریم و پیوسته در طلب آن بودیم، می دانیم که باید از آن بترسیم.

 رولو می روانشناس وجودگرا آزادی را این گونه تعریف می کند:

آزادی قابلیت انسان است برای دانستن این موضوع که او موجودی تعریف شده است “.

به این معنی که انسان باید بداند سرنوشت او از پیش تعیین شده است. آزادی آگاهی یافتن به ضعف ها و محدودیت هاست، این که بدانیم امکان مرگ در هر لحظه وجود دارد و بپذیریم ما با جنسیت، ژنتیک و تجربه های کودکی خود محدود شده ایم.

 در تعریف رولو می از آزادی بیشتر از رهایی ، اختیارات محدود ما یادآوری می شود. او به عنوان یک انسان گرا به خود اجازه نمی دهد آزادی را به تنهایی و بدون در نظر گرفتن حقیقت محدودکننده ی جهان تعریف کند. هرچند که در نهایت باور دارد ” از دست دادن آزادی در دل نفرت به وجود می آورد”.

آزادی و امنیت تعارض بنیادی انسان

اریک فروم روانکاو اجتماعی زمانی که از آزادی صحبت می کند، نمی تواند امنیت را نادیده بگیرد. از دیدگاه او آزادی و امنیت تعارض  بنیادی انسان است.

ما نمی توانیم آزاد باشیم، ولی به همراه آن احساس ناامنی نداشته باشیم. هر چه انسان ها آزادی بیشتری کسب کردند احساس تنهایی، پوچی و بیگانگی بیشتری کردند. برعکس هر چه آزادی کمتری داشتند، امنیت و احساس تعلق بیشتری داشتند. با همه ی این ها از دیدگاه فروم ” تاریخ انسان داستان تلاش برای آزادی است”.

 یک نمونه ی این تناقض قانون آزادی اسلحه در ایالات متحده است. سرزمینی جدید، آزاد و بدون تاریخ، تکه ای خشکی  در آنسوی اقیانوس ها، که انسان ها از سراسر زمین برای تجربه ی آزادی و فرار از قوانین سخت اروپا و ادیان در دیگر نقاط دنیا، به آنجا مهاجرت کردند. در این سرزمین مردم این آزادی را دارند که اسلحه داشته باشند، در عین حال می دانند بخشی از امنیت خود را از دست می دهند.

بنابراین هرگز نمی شود هم آزادی داشت و هم امنیت.

در رابطه های عاشقانه هم این دو نیاز با هم در کشمکش هستند. هر انسان بالغی نیاز به آزادی دارد. او دوست دارد در عین این که در کنار معشوق است، امکان تصمیم گیری و انتخاب های خود را از دست ندهد. ولی در کنار این آزادی گاهی هم برایش خوشایند است که با دریافت چنین پیام هایی توسط معشوق محدود شود:

تو مال من هستی، تو برای من مهم هستی، دوست دارم کنار من باشی و تنها به مسافرت نروی، من نگران تو هستم…

این نوع پیام ها در رابطه ی عاشقانه در عین این که آزادی را محدود می کنند، احساس امنیت و تعلق را به دو طرف می دهند.

تعریف آزادی

آزادی را می شود داشتن گزینه های مختلف، اراده و استقلال در انتخاب میان آن ها دانست. در صورتی شخص می تواند احساس آزادی کند که مجبور نباشد از بین احتمالات مختلف یکی را انتخاب کند، از سوی دیگر برای انتخاب نکردن و نخواستن چیزی هم تحت فشار نباشد.

رابطه ی جنسی بدون صمیمت، به معنای آزادی در انتخاب شریک جنسی دلخواه بدون محدودیتی خاص از سوی محیط بیرون است.

یعنی برای شروع رابطه تنها جذابیت جنسی و رضایت دو طرف کافی است، بدون این که دو نفر انتظاری بیش از داشتن رابطه ی جنسی لذت بخش از یکدیگر داشته باشند.

چه چیزی این خواستن ساده را مشکل کرده است؟

  • باید و نبایدهای سخت که در ذهن انسان رسوب کرده اند. ادیان یکی از منابعی هستند که نگرش و باورهای ما را به صورت خودآگاه و ناخودآگاه تعیین کرده اند.
  • ترس های انسان داشتن بدون محدودیت را سخت می کند. چون او می داند به دست آوردن بیش از حد همیشه با از دست دادن چیزهای دیگری همراه است.
  • یکی از توانمندی های انسان خیال اوست. زمانی که او توانست تخیلات خود را بنویسد، اسطوره ها را بسازد و عشق، این واکنش هورمونی شگفت انگیز را به زبان های مختلف توصیف کند، نیازهای جدید شگل گرفتند. نیروی تخیل انسان باعث بوجود آمدن نگاه ایده آلیستی به عشق به ویژه در ادبیات مشرق زمین شد.

از آن جا که رابطه ی جنسی بخشی از عشق قلمداد می شود، ادیان، ادبیات و ترس های انسان، این باور  را در ذهن بسیاری از مردم جهان بوجود آوردند که رابطه ی جنسی باید در بهترین حالت و همراه با عمیق ترین احساسات تجربه شود.

کسی که می خواهد لذت عشق را در یک رابطه ی امن تجربه کند، می داند که باید دست کم برای مدتی از افراد جذابی که در او تمایل جنسی بوجود می آورند، چشم پوشی کند. چرا که صمیمیت و بستن پیمان با معشوق از فاکتورهای عشق هستند:

 این که من تو را از بین همگان انتخاب کردم و زین پس تنها تو را دوست دارم و می خواهم تنها توسط تو دوست داشته شوم.

کسی که در رابطه ی جنسی آگاهانه و بدون ترس به دنبال صمیمیت است،

و از بین احتمالات مختلف انتخاب کرده  که رابطه با دیگری را به این شکل تجربه کند

کسی که فکر می کند اگر صمیمت و لذت جنسی را هم زمان احساس کند، احساس خوشایندتری در رابطه خواهد داشت،

اگر این انتخاب به خاطر ترس از تنبیه،  گناه و سرزنش نباشد،

اگر باید و نباید محکمی در ذهن او وجود نداشته باشد،

 می توانیم بگوییم او یک شخص آزاد است.

اگر انسان زمینی به دنبال این باشد که همه ی نیازهایش برآورده شود و هیچ گاه هیج کمبودی نداشته باشد، راه به جایی نمی برد!

در واقع این خواسته هرگز برآورده نخواهد شد، چون از یک سو وجود انسان پر از نیازهای متضاد است که تنها گاهی بخشی از آنها امکان برآورده شدن خواهند داشت؛ از سوی دیگر نیازهای افراد مختلف هم در تناقض با یکدیگر قرار می گیرند.

از نخستین روزهای پیدایش انسان خردمند، این امکان وجود نداشت که همه ی خواسته های همه ی افراد گونه ی ما به یک اندازه تامین شود و همیشه چیزی به نام رقابت وجود داشت.

همیشه برخی افراد چیزهایی را خواستند که متعلق به خودشان نبوده یا به دست آوردن آنها نیازمند رضایت یک انسان دیگر بوده است.

با توجه به جهان پیرامون و دنیای پیچیده ی درون ما، بیشتر انسان ها مجبور می شوند در نهایت محدودیت ها را بپذیرند و تلاش کنند آزادی را نه به صورت کامل که تنها در حدی راضی کننده به دست آورند. چرا که آزادی با نیازهای اساسی ما مانند امنیت، عدالت و مالکیت در تضاد است.

 

 

 

 

  پادکست در کانال تلگرام @drkhanlarzade

امیدوارم که از مطالعه این مطلب لذت برده باشید

دکتر فائزه خانلرزاده بهترین روانشناس نوروسایکولوژیست بهترین روانشناس دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس تلفنی مشاوره تلفنی روانشناس آنلاین روانشناس آنلاین

فائزه خانلرزاده

فائزه خانلرزاده