ف.خ                                       

                روانشناسی احترام

               فرزندان باید به پدر و مادر احترام بگذارند

               همیشه باید به فرد بزرگتر از خود احترام بگذاریم

               ما باید به معلم خود احترام بگذاریم

               باید به کسی که مقامش بالاتر از ماست احترام بگذاریم

روانشناسی می گوید در یک سیستم سالم هیچ کس به هیچ کس مدیون نیست.

افراد می دانند که همه ارتباطات دو طرفه است. در روابط سالم همیشه دو طرف از ارتباط سود می برند.

 کمی فکر کنید و ببینید چند سیستم سالم تا بحال در اطراف خود دیدید؟

چند نفر را می شناسید که خود را مدیون کسی ندانند؟

 و چند نفر که خود را از کسی طلبکار ندانند؟

پدر، مادر، فرزند، کارمند، مدیر، دوست و آشنا … کسی را می شناسید که خود را در یک رابطه برابر حس کند؟

جواب تقریبا خیر است. چون ما به طور طبیعی تمرکزمان روی خودمان است. روی کارهایی که برای دیگران انجام می دهیم. احساساتی که خرج می  کنیم. این را روانشناسی اجتماعی می گوید. همه انسان ها اینطور هستند و این ابدا یک نگاه خصمانه و عمدی نیست.

همه روابط دوطرفه است

همانقدر که پدر و مادر از وجود فرزند سود می برند، منافع فرزند نیز از سوی پدر و مادر تامین می شود.

همانقدر که زن به شوهرش نیاز دارد، شوهر هم به زن نیاز دارد.

 همانطور که کارمند برای کار به یک مجموعه نیاز دارد، مجموعه هم برای انجام کارها به کارمندان نیاز دارد.

 ولی مشکل اینجاست که این آگاهی وجود ندارد. خیلی سخت است که مردم یک جامعه فکر کنند:

در هر ارتباطی فرد دهنده هستند

و آنسوی ارتباط یک فرد گیرنده ایستاده.

سخت است که فکر کنی مورد سواستفاده قرار گرفتی.

از محبتت به عنوان یک مادر

و از عشق و احساست به عنوان یک عاشق سواستفاده شده.

ولی حقیقت این است: ما تا خودمان کسی را دوست نداشته باشیم، به او محبت نمی کنیم. از دید روانشناسی ما نیاز داریم به کسی که دوستش داریم عشق بدهیم.

به فرزندی که خودمان خلق کردیم،

معشوقی که همه وجود ماست،

ما دوست داریم در کار خود موثر باشیم. درحرفه ای که بخشی از هویت ماست.

روانشناسی احترام دکتر فائزه خانلرزاده

             روانشناسی احترام دکتر فائزه خانلرزاده

 اگر طبیعت ما دوست دارد محبت کند و عشق بورزد، پس این همه احساس بد و شکوه و شکایت از کجا می آید؟

روانشناسی رسانه

این روزها حقیقت چیزی است که تلویزیون می گوید.  شاید کمی اغراق امیز به نظر برسد. ولی روانشناسی اجتماعی می گوید واقعیت ها خیلی ساده شکل می گیرند:

 هر چیزی که تکرار شود جامعه آن را می پذیرد. هر چقدر که منطقی نباشد، یا اشتباه باشد.

اگر ما ده بار از جاهای مختلف بشنویم و بخوانیم که: رشته کامپیوتر آسانترین رشته دنیاست، آن را قبول می کنیم.  هر چیزی که ده بار از رسانه ها تکرار شود، جامعه آن باور میکند. هر قدر که احمقانه و اشتباه باشد.

 رسانه ها براحتی می توانند به جامعه شکل بدهند و مسیر فکر تعیین کنند.

رسانه ها به ما می گویند چطو باید زندگی کنیم.

هدف ما چیست.

خوب و بد چیست.

رسانه ها می گویند چگونه باید ازدواج کنیم.

در همه جوامع ارزش ها را رسانه ها تعیین می کنند.

رسانه ها به ما می گویند احترام چیست.

 روانشناسی احترام

ما در مورد احترام تا بحال چه چیزهایی یاد گرفتیم؟ این کلمه را در کنار چه کلماتی دیدیم؟ بزرگتر، پدر و مادر، افراد مسن …

ولی کسی تا بحال به ما نگفت احترام یک رفتار، در برابر یک شخص محترم است.

روانشناسی نیازها می گوید زمانی می توانیم به دیگران احترام بگذاریم که حالمان خوب باشد. در هرم نیازهای مازلو روانشناس بزرگ، احترام بعد از

نیازهای فیزیولوژی،

امنیت

و محبت قرار دارد.

ما زمانی می توانیم به مفهوم احترام فکر کنیم که:

 دوست داشته شویم.

 خودمان را دوست داشته باشیم.

قبل ازهمه اینها باید گرسنه نباشیم

و دغدغه مسائل مادی را نداشته باشیم.

وقتی کسی به ما لطفی می کند،

چیزی به ما یاد می دهد،

تحسین ما را بر می انگیزد،

ما ناخواسته به او احترام می گذاریم. خیلی وقت ها این اتفاق در رابطه با پدر و مادرها می افتد، معلم ها، بزرگترها و …

ولی نکته ای که ما نمی دانیم این است که برای احترام گذاشتن هیچ بایدی وجود ندارد.

 روانشناسی احترام و درماندگی

 همانطور که گفتیم از لحاظ روانشناسی، احترام یک رفتار است که در موقعیت مشخص انجام می شود. در مواجهه با انسانی محترم. انسانی که چیزی در وجودش ما را وادار به تواضع و احترام می کند.

 این به این معنی نیست که ما باید به موقعیت یا نقش ها احترام بگذاریم. در واقع آن چیزی که وظیفه است، دیگر اسمش احترام نیست.

 اگر می گوییم باید همیشه به پدر و مادر احترام گذاشت

مواردی را هم در نظرمی گیریم که والدین فرزند خود را تحقیر می کنند

کتک می زنند

 به او بی توجهی می کنند

 طردش می کنند و …

در این موارد کسی که دوست داشته نشده، احساس بی ارزشی می کند، از دید روانشناسی نیازها، نه می تواند طرف مقابل را دوست داشته باشد و نه به او احترام بگذارد (در آن موقعیت)

 روانشناسی احساس گناه

از طرفی ارزش ها به او می گویند باید به این شخص احترام بگذاری. این احساس حقارت و نفرت همزمان، ناخودآگاه به شخص احساس گناه می دهد.

او احساس گناه می کند از این که والدش را دوست ندارد. از این که از او متنفر است. او احساس گناه می کند چون بی ارزش و غیرقابل دوست داشتن است.

 در این شرایط احترام یعنی همان سکوت از روی درماندگی. تنها کاری که از یک انسان تحقیر شده برمی آید.  

اینها چیزهایی است که به ما یاد ندادند. به ما نگفتند که این ویژگی ها هستند که لایق احترامند، نه نقش ها و موقعیت ها.

قانون احترام

 قانون احترام خیلی ساده است!

اگر می خواهیم به ما احترام بگذارند باید محترم باشیم.

باید تحسین دیگران را برانگیزیم.

نه مقام بالاتر باشیم،

و نه شخص قوی تر. این را  روانشناسی انسان ها می گوید.

ریشه آن باورهای اشتباه در همان فرهنگ ارباب و رعیتی است که قبلا در باره اش صحبت کردم.

پس از دید روانشناسی در یک سیستم سالم هیچ کس به هیچ کس مدیون نیست. همیشه دو طرف رابطه از وجود هم سود می برند. افراد می دانند که همه به هم نیاز دارند.

و نقش ها هرگز باعث برتری افراد نسبت به هم نمی شوند.

 

دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس