روانشناسی بچه های خوب

هر انسانی در موقعیت های مختلف زندگی با یک پرسش بزرگ در مورد خود روبروست:

 این که من چقدر دوست داشتنی هستم؟

 این پرسش عمیق هر لحظه، در هر رابطه، هر مواجهه و هر کاری وجود دارد و ناخودآگاه ما را وادار می کند تصمیم خاصی بگیریم، به یک نفر لبخند بزنیم و از کسی بدمان بیاید.

همه ی ما نیاز داریم دوست داشته شویم، ولی راه دوست داشته شدن افراد مختلف مشابه هم نیست. این که هر یک از ما چطور دوست داشته می شویم،

در سال های نخست زندگی

 در رابطه با اولین انسان هایی که به ما نگاه می کنند و لبخند می زنند،

 یعنی پدر و مادر، تعیین می شود.

 این که ما چه زمان هایی نگاه محبت آمیز دریافت می کنیم

برای چه کارهایی تحسین می شویم

و  چگونه به آرامش، توجه و رضایت می رسیم.

بچه های معمولی

بعضی از کودکان در حال شیطنت بامزه هستند و توجه دریافت می کنند، اطرافیان به حرف های بد آنها می خندند و گاهی هم سعی می کنند جلوی خنده شان را بگیرند یا اخم کنند. کودک معمولا به راحتی متوجه می شود که بزرگترها چه زمانی حوصله ی او را دارند و چه زمانی واقعا عصبانی هستند.

بچه های معمولی برای دستیابی به رضایت خیلی زحمت نمی کشند و زندگی راحت تری دارند. دیگران از آنها توقع زیادی ندارند، آنها می توانند هم زمان که کارهای بد انجام می دهند، احساس خوشایند توجه و رضایت را دریافت کنند. این کودکان بیشتر دوره ی کودکی خود را با آرامش سپری می کنند و نگران نظر دیگران در مورد خود نیستند.

  بچه های خوب

گروهی دیگر از کودکان زندگی سخت تری دارند. آنها والدینی دارند که بسیار جدی هستند و از آنها می خواهند همیشه مودب باشند، در برابر غریبه ها درست صحبت کنند و همیشه بچه ی خوبی باشند.

این کودکان آنقدر خوش شانس نیستند که بتوانند با چند حرکت بامزه ی کودکانه تحسین و توجه دریافت کنند. آنها برای رسیدن به احساس دوست داشته شدن باید به معیارهایی سطح بالا دست پیدا کنند.

والدین در چشم کودک نماینده ی دنیا هستند و والدین سخت گیر جهانی سخت را برای این بچه های خوب می سازند.  

بچه هایی که معمولا دیگران آنها را به هم نشان می دهند و الگوی بچه های مردم هستند. بیشتر این افراد در بزرگسالی در حرفه و تحصیلات افراد موفقی خواهند بود.

ولی یک مشکل بزرگ وجود دارد؛ این که نیروی محرکه برای پیشرفت این افراد، اضطراب است، نه تمایل به پیشرفت.

 چرا که دوست داشتنی بودن احساسی دور از دسترس است و به سختی تجربه می شود. شخص آرامش ندارد و فقط به دنبال کم کردن اضطراب است.

 بچه های خوب مجبور هستند برای ارضای احساس دوست داشته شدن، همیشه برتر از دیگران باشند.

چرا که آنها در کودکی همواره به همین خاطر مورد تشویق و تایید دیگران قرار می گرفتند. اجبار برای خوب تر بودن از دیگران، زندگی را برای بچه های خوب تبدیل به یک مسابقه ی پراضطراب می کند.

بچه های معمولی نسبت به بچه های خوب زندگی سالم تری دارند، هر چند معمولا موفق تر نیستند. 

امیدوارم که از مطالعه این مطلب لذت برده باشید

دکتر فائزه خانلرزاده بهترین متخصص روانشناسی نوروسایکولوژی بهترین روانشناس دکتر فائزه خانلرزاده روانشناسی تلفنی مشاوره تلفنی روانشناسی آنلاین روانشناس آنلاین

فائزه خانلرزاده

  • دکترای روانشناسی نوروسایکولوژی
  • عضو سازمان نظام روانشناسی
  • عضو انجمن روانشناسان ایران
  • عضو جامعه پزشکان و روانشناسان های سلامت
  • عضو انجمن مراکز خدمات روانشناسی و مشاوره ایران
  • روانشناس خانواده و مشاور ازدواج در قائمشهر

فائزه خانلرزاده

  • دکترای روانشناسی نوروسایکولوژی
  • عضو سازمان نظام روانشناسی
  • عضو انجمن روانشناسان ایران
  • عضو جامعه پزشکان و روانشناسان های سلامت
  • عضو انجمن مراکز خدمات روانشناسی و مشاوره ایران
  • روانشناس خانواده و مشاور ازدواج در قائمشهر