ف.خ   

    حل ریشه ای اعتیاد

 بیاید اعتیاد را ریشه ای حل نکنیم! مشکل اعتیاد یکی از بزرگترین مشکلات جامعه است. معضلی که سال هاست قرار است به صورت ریشه ای حل شود.

ولی امروز که این مقاله را می نویسم ما همچنان در آمار اعتیاد در جهان پیشتاز هستیم.

چرا؟

چون (درخوش بینانه ترین حالت) خواستیم اصلا مشکلی به نام اعتیاد وجود نداشته باشد.

 اعتیاد باید ریشه ای حل شود.

این جمله را  از آدم های رسمی و کت و شلوارپوش در تلویزیون زیاد شنیدیم.

اول باید ببینیم منشا  اعتیاد چیست. بعد کارشناسان و مسئولان با همفکری هم برای حل آن برنامه ریزی کنند.

طبیعتا حل این مشکلات زمان بر است و ما نیاز به بودجه و همکاری مردم و مسئولان داریم.

هر کلی گویی و حرف تکراری یا ناشی از بی اطلاعی است، یا بی مسئولیتی.

وقتی یک کارشناس و متخصص درمورد مشکلی صحبت کرده، راه حل ارائه می دهد، باید این کار را به صورت جزئی و تخصصی انجام دهد. نه کلی و مبهم.

 این حرف ها را هر کس بدون این که دانشی در مورد موضوع داشته باشد، بدون این که از نزدیک در جریان کار باشد می تواند بگوید.

 جامعه از اعتیاد چه می داند؟

 ما نباید هیچ وقت یک فرد معتاد را به ادامه ی کارش تشویق کنیم.

وقتی کسی در خیابان از ما تقاضای پول کرد

 به صورت گدایی

 یا فروش وسیله ای کم ارزش با ناله و التماس

 یا خواندن و ساز زدن ناشیانه فقط به قصد جلب ترحم

خیلی از مردم معتقدند نباید به این افراد کمک کرد.

چون بیشتر آنها معتاد هستند و می خواهند این پول را برای تهیه ی مواد خرج کنند.

ما به انها کمک نمی کنیم تا…

 تا چه؟

تا اعتیاد را ریشه کن کنیم؟

معتاد تشویق نشود؟

خب بیایید یک بار تصمیم بگیریم حرف های تکراری را تکرار نکنیم.

این یک راه حل ریشه ای برای مبارزه با اعتیاد است!

این که معتاد نباید وجود داشته باشد.

چندان فرق نمی کند که معتاد را چه بنامیم؟ بیمار، مجرم یا خطاکار …

مهم این است که او یک موجود اضافه است و ما با دیدن او رویمان را بر می گردانیم. می خواهیم او نباشد.

وقتی می خواهیم مشکل را ریشه ای حل کنیم

 وقتی اصرار داریم مشکلات را ریشه ای حل کنیم، دیگر هدف های کوچک و موثر را دنبال نمی کنیم.

هدفمان آنقدر بزرگ و دست نیافتنی است که هیچ وقت به آن نمی رسیم.

هیچ قانون و قدرتی نمی تواند همه ی مردم را وادار کند درست زندگی کنند.

 مقصر خود مردم هستند که به دنبال اعتیاد رفتند.

بله! اینجا تقریبا مشکل حل می شود، جز برای کسانی که از نزدیک دارند این درد را لمس می کنند…

 اعتیاد وقتی کسی را درگیر کرد به راحتی نمی رود و این ارتباط چندانی با شخصیت و قدرت فرد ندارد.

حقیقت این است که تاکنون کاری برای پیشگیری از اعتیاد انجام نشده است.

 جمعیت معتادان هر روز دارد بیشتر می شود.

سن اعتیاد هم کمتر و کمتر شده است.

 الان مهم ترین کاری که باید انجام شود این است:

کاهش آسیب های اعتیاد

 یعنی چه؟

هر آدم معتادی هم خودش در معرض خطر است و هم برای دیگران می تواند مشکل ایجاد کند.

او به هر شکل به مواد مخدر نیاز دارد و نصایح دلسوزانه ی ما روی او اثر نمی گذارد. او پول می خواهد.

اگر پولی نداشته باشد دزدی می کند تا مواد را به دست آورد.

 بنابراین وقتی دیدید کسی با ظاهر معتاد در خیابان از شما درخواست کمک کرد به او پول بدهید!

در آن لحظه به ریشه کن کردن اعتیاد و داشتن جهانی پاک و زیبا فکر نکنید!

گاهی به یک هدف کوچک نه چندان راضی کننده قانع شوید.

به این فکر کنید که آسیب اعتیاد را کم کنید.

فقط کمک کنید تا اوضاع بدتر از این نشود.

این را هم در پرانتز اضافه کنم:

هدفم از گفتن این ها این است که نگاه ما به مشکلات مربوط به اعتیاد تغییر کند، وگرنه کمک مالی به این افراد وظیفه ی مردم نیست و باید به صورت سازماندهی شده انجام شود.

مشکل بزرگ دیگر بیماری است.

 بیماری هایی که از طریق سرنگ های آلوده منتقل می شوند. راه حل ساده این است:

به هر فرد معتاد تعداد زیادی سرنگ بدهیم تا از آنها استفاده کند. از آن ها بخواهیم که از سرنگ های همدیگر استفاده نکنند. قدری امکانات در اختیارشان قرار دهیم تا بتوانند با حداقل آسیب و تخریب زندگی کنند.

 راه حل هر مشکل پذیرش آن است.

و جامعه غیر کارشناس ما هنوز مشکل اعتیاد را نپذیرفته است.

 فقط دارد در مورد آن شعار می دهد و کلی گویی می کند.

مواد مخدر به راحتی در دسترس همه قرار دارد و از طرفی تصمیم گیرندگان مدام از حل ریشه ای مشکل اعتیاد می گویند.

حل ریشه ای اعتیاد دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس

        حل ریشه ای اعتیاد دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس

 راه حل ریشه ای اعتیاد از دید روانشناسی:

یک نظریه روانشناسی می گوید:

 اعتیاد در جامعه ای زیاد می شود که خشم و میل جنسی در آن سرکوب شده باشد.

اگر مردم جامعه احساسات خشن و ناآرامی های خود را تخلیه کنند،

اگر بتوانند رابطه آرام بخش جنسی را تجربه کنند،

آمار اعتیاد به مقدار زیادی کاهش پیدا می کند.

این نه شعار است و  نه نصیحت. تنها نتیجه ی تحقیقات است.  

این حرف من هم تکرار مکررات است، ولی باز هم لازم است بگویم:

 اگر افراد جامعه از رفاه مالی برخوردار باشند،

 اگر از خودشان راضی باشند

 و به چشم یک فرد موفق و قابل احترام به خود نگاه کنند،

در این صورت می تواند رابطه عاطفی بدون آسیب برقرار کنند.

 رابطه عاشقانه ای که خوشبختی با آن تعریف می شود.

عشق و محبتی که هر کس باید طعم آن را در زندگی بچشد،

و لذت جنسی که در یک رابطه عاشقانه ی امن احساس می شود.

بیکاری و مشکلات مالی به راحتی انسان ها را از این لذت بزرگ محروم می کند.

لذتی که از بسیاری از جرم ها، خطاها و بدی ها در زمین جلوگیری می کند.

 

                               

پیشنهاد می کنم مقالات زیر را مطالعه بفرمایید:

در لحظه زندگی نمی کنم

قوانین غیر اخلاقی

چندهمسری

توجیه اخلاقی 2

توجیه اخلاقی 1

پیام های اخلاقی بی اثر

اخلاق و جهان بد

عشق با چون و چرا

انواع خودکشی

تواضع نداشته باش!

درباره ی خودکشی

تجمل گرایی در جهان سوم

آدم های خسیس

دخترهایی که زیبا نبودند

چرا عقده داریم؟

روانشناسی سرنوشت مشترک

پورن و ظاهر بدنی

پورن و نیازهای مرد و زن

روانشناسی میل جنسی

جنگ خانواده و همسر

 زبان و روان

 همسر پایه می خواهم

 آدمهای همه چی تمامی که نباید با هم ازدواج کنند

باهوش ها باهوش نیستند!

 جذابیت ظاهری اینطور از بین می رود!

من حسادت می کنم

می خواهم دوست داشته شوم

روانشناسی مادرشوهر!

چرا غیرت یک ویژگی مردانه است؟

تفاوت مرد و زن در تولد فرزند

آدم دوست ندارد تمام شود

دیگر هرگز این حرف ها را نزنید!

روانشناسی آدم های یخ

می شود زندگیم عوض شود؟

روانشناسی بی منطق ها

روانشناسی هیچ کمکی نمی تواند بکند!

 احترام به دیگران یعنی چه؟!

چیزهایی که نباید یاد می گرفتیم 2

چیزهایی که نباید یاد می گرفتیم

روانشناسی سوختن و ساختن

تعریف صداقت از دیدگاه روانشناسی

درباره رابطه جنسی

روانشناسی عشق و بی توجهی

 معمای دوست داشتن

 روانشناسی آداب معاشرت

 نگاهی روانشناسانه به فرهنگ ارباب و رعیتی: تعارف

علم بهتر است یا ثروت

انسان دروغگو خوب یا بد؟!

چرا اینقدر ساده هستم؟

منت به سرم بذار!

روانشناسی شکست عشقی

روانشناسی عشق در مغز زنانه و مردانه

پدرخوب…مادرخوب… کودک؟؟

پرورش کودک قدم اول

پرورش کودک قدم دوم: تنبیه!

پرورش کودک قدم سوم: تشویق!

پرورش کودک قدم چهارم: والدین مقتدر و مهربان

مثلث کارپمن

قصه عشق

قصه عشق فانتزی

 قصه جنگ

آیا چیزهایی که می دانم درست هستند؟

چرا عاقل نیستیم؟

عشق و وسواس 1

اختلال شخصیت نمایشی

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

 مکانیزم عشق د رمغز

عشق از دیدگاه عصب روانشناسی

تحلیل روانشناسی قصه سیندرلا