ف.خ

نظریه اریک برن 

 من خوب هستم تو خوب نیستی

من خوب نیستم

تو خوب نیستی: سناریوی بدون عقل. بچه ای که دائما کتک می خورد. در طولانی مدت مورد ضرب و شتم و نفرت قرار می گیرد. او ابتدا فکر میکند پدر و مادر خوب هستند. ولی در چندماهگی به این وضعیت میرسد:

وضعیت جنایی: من خوب هستم تو خوب نیستی.

او خودش را آرام میکند. چون کسی آرامش نمیکند. او می گوید: اگر تنهایم بگذارید من خوب میشوم. من خودم خوب هستم. شما بد هستید.

او از پدر و مادر ظالمش می ترسد. بیشتر جنایتکاران در کودکی این چنین بودند.

آنها به این نتیجه رسیدند: دنیا جای وحشتناکی است. ظالم است. مردم بد هستند. چون پدر و مادر نماینده دنیا هستند. آنها به ما می گویند دنیا چقدر قابل اعتماد است. چقدر می شود دنیا را دوست داشت.

آنها وقتی بزرگ می شوند، شروع میکنند به زدن ضربه متقابل. میشوند: کلاهبردار، سارق، مدیر سنگدل…

 قربانیانی که از دنیا انتقام می گیرند.

من خوب نیستم تو خوب نیستی

سناریوی بدون عشق. بعد از یک سالگی که کودک راه میرود: ممکن است دیگر او را بغل نکنند. از جا بلندش نکنند. نوازش قطع شود. تنبیه شروع شود.

 اگر این وضعیت ادامه یابد: کودک در دو سالگی به این نتیجه میرسد: من خوب نیستم تو  خوب نیستی

دیگر برایش زندگی معنا ندارد. منطق رشد نمیکند. امیدش را از دست میدهد. بسیار مستعد خودکشی میشود.

 این شخص ممکن است عمیقا در خود فرو رود. در دنیای خودش غرق شده. با بیرون قطع رابطه کند. یا در گوشه تیمارستان به دنیایی دور فکر کند. دنیایی که در آن نوازش وجود داشت… یعنی همان یک سالگی.

من خوب هستم تو خوب هستی

این وضعیت وجود ندارد! ولی آرزوی همه ماست. رفتن به این وضعیت آگاهانه است. خودبخود اتفاق نمیافتد.

نظریه اریک برن دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس

نظریه اریک برن دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس

 سه وضعیت اول بر پایه احساسات هستند. ولی وضعیت اخر بر اساس تفکر است. شخص با خودش فکر میکند. قرار میگذارد. ایمان دارد. و به آن عمل می کند. رسیدن به وضعیت آخر مثل تغییر مذهب است.