سیستم بیمار از دیدگاه روانشناسی

در یک سیستم سالم هیچ کس به هیچ کس مدیون نیست. چون همه برای هم مفید هستند.

چنین سیستمی بسیار دور از ذهن ماست, چون همیشه رابطه ها بیمار بودند،  یا ما به دیگری بدهکار بودیم یا او به ما مدیون بود. ما کمتر در رابطه ای قرار گرفتیم که احساس برابری داشته باشیم. این حتی در ارتباط همسران هم به سختی دیده می شود.

اینکه ما چنین چیزی ندیدیم و ناخوداگاه با احساس گناهی عمیق رشد کردیم, نباید مانع شود که بدانیم رابطه های سالم چه ویژگی هایی دارند.

وقتی قوانین (نوشته و نانوشته) جامعه به جای خرد بر اخلاق تاکید دارد, انسانی که از بزرگتر انتقاد می کند یا او را قبول ندارد, تنها متحمل هزینه ی موقت شخصی مانند از دست دادن کار یا پاس نکردن واحد نمی شود.

 از آنجا که این نوع دستورات بر همه ی مجموعه ها حاکم است,

چنین فردی در جامعه ی بیمار یا باید از دست دادن های پی در پی را تجربه کند,

 یا بر مبنای خرد برای تامین امکانات خود تسلیم قانون شود.

جامعه ی اخلاق مدار و بیمار در مورد ارزش بزرگترها اغراق کرده,

 در مورد مادر اغراق کرده,

حالت مرضی تحمل حقارت و ارزش ندادن به خود را قرن ها به اسم فداکاری و سوختن و ساختن با ارزش نشان داده.

از لذت بارداری و مادر شدن کمتر گفته و دردهای جسمی او را پررنگ کرده تا به فرزند احساس گناه دهد.

اثر اکسی توسین را که به مادر توان شب بیداری می دهد پنهان کرده, این را فقط به پای انسانیت و مهربانی بیشتر او نسبت به پدر گذاشته.

 جامعه ی اخلاق مدار و بیمار به مادر اجازه داده شیر خود را بر فرزندش حرام کند.

چه اهمیتی دارد تجزیه و تحلیل تاریخی زنجیرهایی که به گردن و دست و پایمان بسته شده اند؟ بنده چندان به حل ریشه ای مسائل اعتقاد ندارم, زمانی که می دانیم کلید کجاست و چطور می شود از زنجیرها رها شد.

نگاه من به اینجا و اکنون است.

در جامعه ی بیمار ما قانون “همه باید خوب باشند” حاکم است و می دانیم که خوب بودن افراد دغدغه ی قوانین کشورهای پیشرفته نیست.

غیرت بیماری است

زن و مرد هر دو از غیرت بهره بردند, مرد مردانگی و قدرت را به دست آورد و زن احساس محافظت شدن.

 ولی دستاورد داشتن به تنهایی نمی تواند ثابت کند رابطه ای سالم است.

چون در هر رابطه ای در هر حال چیزی به دست می آید. مثلا کسی که سال ها کتک می خورد و صبر و سکوت می کند ناخوداگاه با قرار گرفتن در نقش فرد ستمدیده و مظلوم به احساس خوب بودن و رضایت می رسد.

در مساله غیرت نیز, مالکیت انسان بر انسان, احساس حقارت و جلوگیری از رشد دیگری نادیده گرفته شده است.

عشق و وفاداری بدون مالکیت و کنترل دیگری هم به دست می آید.

این نیازها دو طرفه هستند و این همه تاکید بر یک طرفه بودن آن توجیه عقلانی ندارد.

هدف تشویق بی احترامی و بی ادبی کوچکترها نیست. هدف این است که این همه اصرار و تاکید جامعه بر واجب بودن احترام بزرگترها تاکنون چه ثمری داشته است؟

غیر از این است که بی عدالتی و ظلم به صورت اخلاقی پذیرفته شده است؟
فرد برای کسب احترام لزومی نمی بیند که با زیردستان محترمانه رفتار کند

و زمینه ی سواستفاده در بسیاری از ارتباطات فراهم شده است؟

ادب, احترام و تواضع در حالتی که انتخابی نباشند, رفتارهایی بیمارگون هستند که تنها در جامعه ی بیمار ارزشمند هستند.

نقد من اصلا فردی نیست, بلکه نقد به سیستمی است که افراد را بر اساس جایگاه و نه ویژگی های باارزش فردی سزاوار پاداش می داند.

امیدوارم که از مطالعه این مطلب لذت برده باشید

دکتر فائزه خانلرزاده بهترین روانشناس نوروسایکولوژیست بهترین روانشناس دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس تلفنی مشاوره تلفنی روانشناس آنلاین روانشناس آنلاین

فائزه خانلرزاده

  • دکترای روانشناسی نوروسایکولوژی
  • عضو سازمان نظام روانشناسی
  • عضو انجمن روانشناسان ایران
  • عضو جامعه پزشکان و روانشناسان های سلامت
  • عضو انجمن مراکز خدمات روانشناسی و مشاوره ایران
  • روانشناس خانواده و مشاور ازدواج در قائمشهر

فائزه خانلرزاده

  • دکترای روانشناسی نوروسایکولوژی
  • عضو سازمان نظام روانشناسی
  • عضو انجمن روانشناسان ایران
  • عضو جامعه پزشکان و روانشناسان های سلامت
  • عضو انجمن مراکز خدمات روانشناسی و مشاوره ایران
  • روانشناس خانواده و مشاور ازدواج در قائمشهر