ف.خ

قصه عشق استرنبرگ

قصه جنگ: وقتی دو نفر عاشق جنگ هستند! این رابطه از نظر دیگران وحشتناک است. ولی دو نفر از آن لذت می برند. از نظر آنها زندگی میدان نبرد است. نبردی طولانی و سخت. جنگ ویران میکند. ولی تمام نمی کند.

بعضی افراد شغل جنگی را انتخاب می کنند و جنگجوی حرفه ای می شوند.

برخی هم عاشق رابطه جنگی هستند.

بهترین لحظه های رابطه، لحظه جنگ است.

وقتی دعوا می کنند خوشحال هستند!

هرچند دیگران متوجه نشوند.

صلح یعنی رکود و کسالت. آرام صحبت کردن یعنی بی حوصلگی. دعوا نکردن یعنی دوری، عدم صمیمیت.

 وقتی جنگ تمام میشود زوج گیج می شوند. حوصله شان سر می رود. نمی دانند با خودشان چکار کنند.

 در رابطه نزدیک همیشه دعوا است.

همه چیز خوب است وقتی: قصه هر دو نفر جنگ باشد.

 ولی اگر یک نفر جنگجو نباشد: آنچه برای یکی قابل قبول است، برای دیگری میشود جهنم.

چرا جنگ؟؟

جنگجویان فکر میکنند:

دعوا به رابطه جان می بخشد.

رابطه بدون دعوا مرده است.

دعوا از توافق جالب تر است.

دعواهای زیاد مشکلات را رو می کند. نمی گذارد چیزی حل نشده باقی بماند. به اصطلاح عامه چیزی توی دلشان نمی ماند.

اینها افراد مبارزی هستند که برای عقیده شان می جنگند. زندگی خانوادگی هم از این قاعده مستثنی نیست. نه فقط برای مسائل مهم زندگی. برای هر چیزی می جنگند:

انتخاب مدرسه مناسب برای فرزند

جای کاناپه

تمیزی خانه

تعطیلات آخر هفته

مهمانی

همیشه و همه جا دلیلی برای دعوا کردن هست.

شخص دادوبیداد میکند.

بدوبیراه می گوید.

فحش میدهد.

چشمانش را میبندد.

گوشهایش را می گیرد.

چیزی نمی شنود.

در را به هم می کوبد.

قهر میکند.

اقدامی برای حل مشکل نمیکند.

یعنی علاقه ای به این کار ندارد. چرا؟

 چون با دعوا به اندازه کافی توجه به دست می آید. خیلی بیشتر از معمولی زندگ کردن!  ارضا نیازهای آنها با جنگ ممکن است.

بیشترین لذت زمانیست که شخص در نبرد پیروز شود. ولی اگر مغلوب هم شود. آنقدر فرصت برای جنگیدن هست که به پیروزی های بعدی امید داشته باشد.

مزیت قصه جنگ: جنگ تنها در صورتی خوب است که دو طرف جنگجو باشند. دو شرکت کننده یک هدف داشته باشند. تهدید به طلاق زیاد اتفاق میفتد! ولی یک چیز معمولی است. جفت بطور جدی به طلاق فکر نمیکنند.

نقطه ضعف: وقتی هر دو نفر جنگجو نباشند. یک نفر بزودی از پا در می آید. بیشتر مواقع همینطور است. کمتر پیش می آید دو جنگجو در یک رابطه باشند.