ف.خ   

 

شهری پر از سطل زباله

دو کودک آزار کودکی را که در سطل زباله خم شده بود، به درون آن انداختند، خندیدند و از این صحنه فیلم گرفتند.

این خبر خیلی زود در فضای مجازی منتشر شد و مردم عصبانی شدند. دو مرد کودک آزار کمتر از ده ساعت شناسایی شدند و جلوی دوربین به رفتار ناشایست خود اعتراف کردند و گفتند خیلی از کار زشت خود پشیمان هستند.

و ماجرا به خیر و خوشی تمام شد و مردم شهر بعد از آن با خوبی و خوشی در کنار هم زندگی کردند.

سال هاست واقعیت های جامعه نیمه کاره، قطعه قطعه شده، با ادیت و افکت و جلوه های ویژه برای ما بازسازی شده، نمایش داده می شوند.

چون همه می دانیم واقعیت ها خیلی تلخ هستند.

 سرنجام آدم بد از کارش پشیمان می شود و قصه ی ما به سر می رسد، در حالی که کلاغ قصه ها همچنان سرگردان است و قرار نیست به خانه اش برسد. کلا آرزوهای ما دست نیافتنی هستند. ما قرار است بنشینیم و تماشا کنیم. بگذاریم برایمان قصه بگویند و به ما بفهمانند. چون خودمان نمی فهمیم.

 ما تا اخر زندگی مان باید هی با خودمان تکرار کنیم  که آدم های بد از کارشان پشیمان می شوند و به سزای اعمالشان حتما می رسند و با این فکرها خودمان را آرام کنیم.

کسی نمی گوید که این قصه تمام نشده است و این ناراحتی ادامه دارد.

 کسی نمی گوید آن کودک هنوز در بین آشغال های سطل زباله روزهایش را می گذراند،

حتی اگر کسی او را داخل سطل نیندازد.

 او هر روز تحقیر می شود، حتی اگر کسی آشکارا به او نخندد. چون شهر پر است از آدم های خوبی که به او ترحم می کنند.

 یک نفر نیست بگوید این احساس حقارت در نتیجه ی مقایسه خود با دیگران بوجود می آید.

مقایسه ی سطح اجتماعی، سطح زندگی، حساب بانکی، جیب پر از پول …

 همان چیزهایی که قصه های ادیت شده می گویند اصلا چیزهای خوبی نیستند!

کسی نیست بگوید آن که دیگری را مسخره می کند، خودش هم تحقیر شده است، چون او هم از طبقه ی اجتماعی پایین آمده است.

شهرهای ما پر از سطل زباله اند

پر از سطل زباله و آدم هایی که هر روز تا کمر در آنها خم می شوند. از کودک و بزرگسال و مرد و زن …

 قدرتمندان و تصمیم گیرندگان هم نشستند و قطعه ی آخر دومینوی پرپیچ و خمی که خود ساخته اند را شناسایی کرده،

به شیوه ی یک ارباب رعیت خلافکار خود را تنبیه می کنند.

در حالی که این راه ادامه دارد و نه تنها سطل های زباله، که تمام خیابان ها و کوچه ها پر از آدم هایی است که از همدیگر و از خودشان نفرت دارند.

چون نمی توانند درست زندگی کنند.

 

پیشنهاد می کنم مقالات زیر را مطالعه بفرمایید:

روانشناسی اجتماعی و قوانین

چیزی به نام فرهنگ سازی وجود ندارد!

چرا به گرانی بنزین اعتراض کردیم؟

خیانت

 من لجباز، لوس و بامزه هستم!

نیاز به عشق و نوازش

بیایید اعتیاد را ریشه ای حل نکنیم!

در لحظه زندگی نمی کنم

قوانین غیر اخلاقی

چندهمسری

توجیه اخلاقی 2

توجیه اخلاقی 1

پیام های اخلاقی بی اثر

اخلاق و جهان بد

عشق با چون و چرا

انواع خودکشی

تواضع نداشته باش!

درباره ی خودکشی

تجمل گرایی در جهان سوم

آدم های خسیس

دخترهایی که زیبا نبودند

چرا عقده داریم؟

روانشناسی سرنوشت مشترک

پورن و ظاهر بدنی

پورن و نیازهای مرد و زن

روانشناسی میل جنسی

جنگ خانواده و همسر

 زبان و روان

 همسر پایه می خواهم

 آدمهای همه چی تمامی که نباید با هم ازدواج کنند

باهوش ها باهوش نیستند!

 جذابیت ظاهری اینطور از بین می رود!

من حسادت می کنم

می خواهم دوست داشته شوم

روانشناسی مادرشوهر!

چرا غیرت یک ویژگی مردانه است؟

تفاوت مرد و زن در تولد فرزند

آدم دوست ندارد تمام شود

دیگر هرگز این حرف ها را نزنید!

روانشناسی آدم های یخ

می شود زندگیم عوض شود؟

روانشناسی بی منطق ها

روانشناسی هیچ کمکی نمی تواند بکند!

 احترام به دیگران یعنی چه؟!

چیزهایی که نباید یاد می گرفتیم 2

چیزهایی که نباید یاد می گرفتیم

روانشناسی سوختن و ساختن

تعریف صداقت از دیدگاه روانشناسی

درباره رابطه جنسی

روانشناسی عشق و بی توجهی

 معمای دوست داشتن

 روانشناسی آداب معاشرت

 نگاهی روانشناسانه به فرهنگ ارباب و رعیتی: تعارف

علم بهتر است یا ثروت

انسان دروغگو خوب یا بد؟!

چرا اینقدر ساده هستم؟

منت به سرم بذار!

روانشناسی شکست عشقی

روانشناسی عشق در مغز زنانه و مردانه

پدرخوب…مادرخوب… کودک؟؟

پرورش کودک قدم اول

پرورش کودک قدم دوم: تنبیه!

پرورش کودک قدم سوم: تشویق!

پرورش کودک قدم چهارم: والدین مقتدر و مهربان

مثلث کارپمن

قصه عشق

قصه عشق فانتزی

 قصه جنگ

آیا چیزهایی که می دانم درست هستند؟

چرا عاقل نیستیم؟

عشق و وسواس 1

اختلال شخصیت نمایشی

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

 مکانیزم عشق د رمغز

عشق از دیدگاه عصب روانشناسی

تحلیل روانشناسی قصه سیندرلا