ف.خ

            نگاه روانشناسی به یک سبک زندگ بیمارگون:

            مثلث کارپمن: دستم نمک نداره

هر چی بیشتر خوبی می کنم بیشتر بدی می بینم.

آخه من بیچاره چه گناهی کردم که باید زندگیم اینطوری باشه؟

الهی از زندگیش خیر نبینه

بشین ببین چی به سرش میارم!

روانشناسی میگوید پشت همه این حرفها یک احساس مشترک وجود دارد: احساس بدبخت بودن.

من بیچاره ام. به من ظلم می شود: من یک آدم شکست خورده هستم.

من در این دنیا قربانی هستم.

قربانی ها چه می کنند؟ فرق قربانی با بقیه ی آدم ها در چیست؟

روانشناسی انتقام

یک قربانی با تمام وجود خشمگین است. از دست ظالم. از دنیای بی رحم. او از زمین و زمان شکایت دارد…. 

 قربانی از اول قربانی نیست. اول یک آدم بسیار مهربان است. نه مهربان معمولی!

 کارپمن روانشناس بزرگ اسم او را ناجی گذاشته است.

مثلث کارپمن دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس

مثلث کارپمن دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس

ناجی ها:

آدم های خیلی خوبی هستند!

به دیگران لطف و مهربانی می کنند.

قربون صدقه میروند.

در نقش یک نجات دهنده در زندگی ها حضور پیدا میکنند.

شیوه زندگی ناجی ها به این شکل است:

من هیچ چیز برای خودم نمی خوام. همه زندگی من مال شماست.

از دیدگاه روانشناسی ناجی ها با فداکاری و محبت بیش از حد احساس گناه در اطرافیان ایجاد میکنند. آنها فداکارند. می سوزند و میسازند و خود را وقف دیگران می کنند.

بعد از این که خوبی کردند منتظر می مانند. توقع دارند دیگران برای آنها همین قدر خوب باشند. ولی معمولا مردم دراین حد خوب نیستند.

خوبی هایی که میکنند جبران نمی شود.  آنها خشمگین می شوند. احساس شکست کرده. فکر می کنند قربانی هستند.

ناجی بعد از اینکه احساس کرد قربانی شده، شروع به ایفای نقش ستمگر می کند.

قربانی  بی مهری و کم لطفی را به این شکل تلافی کند:

 طعنه و کنایه می زند

نفرت می ورزد

آه می کشد.

نفرین می کند.

غیبت می کند.

و منتظر است که آدم هایی که به او بدی کردند به سزای اعمالشان برسند.

همه  زندگیش در سه زاویه مثلث جا به جا میشود:

ناجی قربانی ستمگر

اولین بار استیون کارپمن این مثلث بیمار را شرح داد. و البته برخی افراد هم برای همه عمر تنها در یک ضلع مانده. هرگز جابجا نمی شوند.