ف.خ

روانشناسی منت

منت به سرم بذار! تا حالا چقدر پیش اومده که از منت گذاشتن عصبانی بشید؟  در موردش چه فکری می کنید؟

ما دوست نداریم یک نفر خوبی هایی که کرده رو به یادمون بیاره . بهمون بر می خوره. چون  “منت گذاشتن خیلی بده، هیچ کس نباید با یادآوری کارای خوبی که کرده ارزش اون کارو از بین ببره”.  ولی… ما اینا رو از کجا یاد گرفتیم؟!
از کی منت گذاشتن بد شده و ما حق داریم واکنش تند در برابرش نشون بدیم و از طرف مقابل عصبانی بشیم؟

ما سر کسی منت می ذاریم که برامون مهم باشه.

تاریخچه ی منت

من فکر می کنم اولین بار که یه انسان اولیه سر همسرش منت گذاشت، همسرش احتمالا اونو به صورت یه درخواست عشق تعبیر کرد.

منت یعنی:

من به خاطر تو این کارو کردم، ولی تو به خاطر من…

یعنی تو اینقدر برای من مهمی، ولی من برای تو…

یعنی من دوستت داشتم که این کارو کردم، ولی تو…

از وقتی پدر و مادرای همون انسانهای اولیه به بچه هاشون یاد دادن که:

دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس

اون وظیفه شه که بره شکار،

وظیفه شه که برات آشپزی کنه،

وظیفه شه که به فامیلات احترام بذاره،

وظیفه شه که آشغالا رو بذاره دم غار…

کم کم نگاه آدما به دنیا تغییر کرد.

از اون زمان به بعد دیگه آدم ها یادشون رفت که این حرفها در واقع درخواست عشقه.

وقتی کسی در مورد محبت ها و کارهایی که در حقمون کرده صحبت می کنه، یعنی دلش شکسته…

یعنی اونطور که باید دیده نشده. ما یه جایی بهش بد کردیم یا خوبی هاشو ندیدیم.
اگه ما بتونیم حرفای بد، عصبانیت ها، طعنه و کنایه ها رو به درخواست عشق و توجه ترجمه کنیم و به طرف مقابل فقط در جواب بگیم:

می فهمم… تو درست میگی… تو بهم خیلی خوبی کردی …

همین!

و قدری سکوت تا  هر دو نفر فرصت داشته باشیم حرفهای هم را درک و باور کنیم.  این درک کردن و شنیده شدن اثرش در رابطه از هزار تا حرف عاشقانه بیشتر است.