خودخواه و از خودراضی بودن از دید روانشناسی

من آدم خودخواهی هستم، من از خود راضی هستم.

تشخیص شما در مورد من چیست؟

اختلال شخصیت خودشیفته، غرور، اعتماد به نفس کاذب …؟

واقعیت این است که هیچ کدام از این ها درست نیست و من فقط یک انسان سالم هستم!

 خودخواهی و از خودراضی بودن شرط سلامت روان است.

 کسی که نسبت به خود احساس خوبی دارد می تواند دیگران را هم دوست داشته باشد.

چه چیزی اجازه نمی دهد ما خودخواهی را به عنوان یک ویژگی سالم بپذیریم؟

ما خجالتی بودن را می شناسیم، کسی که خودش را دست کم می گیرد و فروتنی می کند را قبول داریم، به این دلیل که رفتار مقابل آنها فقط با کلماتی منفی نظیر خودخواهی و غرور برای ما تداعی می شود.

این که ما از تعریف های دیگران خوشحال نشویم و درست زمانی که باید به خودمان افتخار کنیم، نقاط ضعفمان را به خاطر بیاوریم، از دید روانشناسی احساس و رفتار سالمی نیست.

این که هنگامی که به عنوان یک شخص موفق می خواهیم برای ده ها نفر صحبت کنیم بگوییم “ من کوچک تر از آنی هستم که بخواهم توصیه ای داشته باشم” صادقانه نیست. چون ما به طور طبیعی در آن لحظات احساس خرسندی و غرور می کنیم.

این همه بی ارزش کردن “من” و این عبارات کلیشه ای تحقیرآمیز ، چرا باید ارزشمند باشد ؟

زبان بدن در خود مانده،

 دست های جمع شده و گره خورده،

سر رو به پایین

 نشان از ضعف و ترس و تردید دارد.

 ترس از تجربه ی احساساتی با فرکانس بالا، صفاتی که فرهنگ آنها را نمی پسندد و حتی از نامگذاری آنها شانه خالی کرده است.

هر انسانی حق دارد محکم و با قامتی برافراشته بایستد، سرش را بالا بگیرد و بگوید

من خیلی از خودراضی هستم.

 به خاطر موقعیت برتری که به دست آوردم به خودم افتخار می کنم.

 از این که مرا تحسین می کنید واقعا خوشحال هستم.

و هیچ کس نمی تواند بگوید در این شرایط چنین احساساتی را تجربه نمی کند.

در زبان ما واژه ای مثبت برای توصیف رضایت از خود وجود ندارد.

هیچ صفتی وجود ندارد که “کسی که اعتماد به نفس بالایی دارد” را توصیف کند و ما فقط می توانیم بگوییم او اعتماد به نفس بالایی دارد.

وقتی در یک زبان واژه­ای را نداریم، یعنی آن مفهوم برای اهالی آن زبان شناخته شده نیست و وجود خارجی ندارد.

 یعنی نیازی به بودن آن در فرهنگ و زندگی احساس نمی شود. محتوای افکار ما با کلمات شکل می گیرد، یعنی ما با کلمات می توانیم فکر کنیم و وقتی واژه ای وجود ندارد، ما به آن فکر نمی کنیم و هنگامی که در دنیای بیرون با آن روبرو می شویم، برداشتی تحریف شده داریم، یا اصلا آن را نمی شناسیم.

 ما داریم دنیا را به صورتی ناقص ادراک می کنیم.

ادبیات و فرهنگی که در آن “من” همواره در حال سوختن و فنا شدن است، نمی تواند انسان هایی سالم در شرایط طبیعی زندگی را بپذیرد.

این که من همه توام و با عشق تو دیگر من وجود ندارم، یک دوست داشتن مرضی و بیمارگونه است.

آن چیزی که عشق و عاشقی را برای انسان لذت بخش می کند، مهم بودن ” من ” است، چون می شود براحتی در مورد “من” حرف زد و اشتیاق  را در چشمان عاشق دید. هیچ چیز از “من” مهم تر نیست و بدون “من” های محکم، عزیز، ازخودراضی و تحسین برانگیز نمی توان روابط سالم را تجربه کرد.

 احساس ارزشمندی و ازخودراضی بودن شرط سلامت روان است.

امیدوارم که از مطالعه این مطلب لذت برده باشید

دکتر فائزه خانلرزاده بهترین متخصص روانشناسی نوروسایکولوژی بهترین روانشناس دکتر فائزه خانلرزاده روانشناسی تلفنی مشاوره تلفنی روانشناسی آنلاین روانشناس آنلاین

فائزه خانلرزاده

  • دکترای روانشناسی نوروسایکولوژی
  • عضو سازمان نظام روانشناسی
  • عضو انجمن روانشناسان ایران
  • عضو جامعه پزشکان و روانشناسان های سلامت
  • عضو انجمن مراکز خدمات روانشناسی و مشاوره ایران
  • روانشناس خانواده و مشاور ازدواج در قائمشهر

فائزه خانلرزاده

  • دکترای روانشناسی نوروسایکولوژی
  • عضو سازمان نظام روانشناسی
  • عضو انجمن روانشناسان ایران
  • عضو جامعه پزشکان و روانشناسان های سلامت
  • عضو انجمن مراکز خدمات روانشناسی و مشاوره ایران
  • روانشناس خانواده و مشاور ازدواج در قائمشهر