نیازها از دید روانشناسی

وقتی در مورد انسان فکر می کنیم، باید نیازها را به عنوان یکی از مهم ترین موضوعات در نظر داشته باشیم.

نیازها همیشگی، پرقدرت و ذاتی بوده، هیچ گاه فراموش نمی شوند.

آن دسته از رفتارهای بشر که در طی قرن ها تکرار شده، بخشی از زندگی روزمره گشته اند، به طور حتم دارند بخشی از نیازهای ما را برآرده می کنند.

نیازها یا همان نقص ها بهترین و واقعی ترین توضیح را برای سبک زندگی انسان ارائه می دهند.

 ما پیوسته تحت تاثیر نیازهایمان هستیم و بر اساس فشاری که نیازها به ما وارد می کنند، تصمیم می گیریم، انتخاب می کنیم، از کسی خوشمان نمی آید یا چیزی برایمان اهمیت پیدا می کند.

اگر می خواهیم بدانیم چرا مردها در طول تاریخ تاثیرگذارتر از زنان بودند، باید ببینیم این رفتارهای قدرتمندانه در حال برآروده کردن کدام نیاز هستند.

چرا دنیا را مردان ساخته اند؟

اگر این سوال برایمان مطرح می شود که باور به ادیان، با وجود بی شمار موارد متناقض با عقل ، چرا پس از قرن ها از بین نرفته است، باید به نیازها نگاه کنیم. چون نیازهای انسان مدرن و اجدادش بسیار به هم شبیه هستند، با وجودی که در دنیاهایی بسیار متفاوت از هم زندگی کرده اند.   

اگر می خواهیم بدانیم چرا دو نفر عاشق هم می شوند، باید ببینیم چه نیازی از همدیگر را برآورده می کنند.

 این که چرا گروه بزرگی از افراد زندگی خود را صرف رسیدن به موفقیت، تحصیلات بالا، پول و زیبایی می کنند، با شناخت نیازها درک می شود.

برخلاف آنچه فکر می کنیم، ما با بخش متفکر و منطقی مغز تصمیم نمی گیریم. بلکه هیجان ها و نیازهایی که از بخش های عمیق تر مغز منشا می گیرند، به ما می گویند چه رفتاری داشته باشیم و چطور زندگی کنیم.

اسم نیازهای انسان چیست؟!

هر انسانی برای این که بتواند زندگی کند، به آب و خوراک نیاز دارد و جایی برای زندگی. این نیازها همیشه بوده اند و قدیمی ترین نیاکان ما هم درست مانند ما بخش مهمی از زندگی شان را صرف یافتن و حفظ این دستاورها می کردند.

در اینجا در پایین ترین سطح نیاز به امنیت مطرح می شود.

 امنیت یعنی بودن در شرایط ثابت و قابل پیش بینی. به این معنا که من نیاز دارم بدانم همیشه چیزی برای خوردن و جایی برای زندگی دارم. من هیچ وقت بدون غذا نمی مانم و از گرسنگی تلف نخواهم شد.

این نیازها برای بقای انسان ضروری هستند.

امنیت همچنین شامل احساس تعلق می شود. انسان نیاز دارد متعلق به یک گروه حمایتگر باشد. افرادی که تحت هر شرایطی کنار او باشند و از او در برابر خطرات دنیای بیرون محافظت کنند. نام این گروه به طور معمول خانواده است.

پس از اینکه بشر خیالش راحت شد که در یک گروه امن، برای همیشه هست، خانه ای دارد و خوراک هم برایش فراهم است، می خواهد که دوست داشته شود.

اینجا نیاز به محبت تبدیل به یکی از قوی ترین نیروها در درون انسان می شود که نوع و کیفیت همه ی روابط او را تعیین خواهد کرد.

انسان هر جا که دوست داشته شود، دوست خواهد داشت و شخص بهتری خواهد بود. “من”  مهم می شود و آدمی برای سیراب کردن “من” تلاش و گاه تقلا می کند.

اگر  نیاز به امنیت در فرد تامین نشده باشد، نیاز به محبت هم در او شکل نمی گیرد. چون شخص به شدت درگیر نیاز سطح پایین تر خود است. اینجاست که می گویند ” گرسنگی نکشیدی تا عاشقی یادت رود”.

پس از این که به اندازه ی کافی دوست داشته شدیم، نیاز به احترام پیدا می کنیم. کسی که درگیر محبت است، می تواند از احترام خود بگذرد. مانند کسی که در یک عشق یک طرفه، از معشوق، محبت و توجه را التماس می کند و نمی تواند در آن شرایط به حرمت خود بیندیشد.

همچنین افرادی که در خیابان گدایی می کنند یا در زباله ها به دنبال چیزی برای خوردن می گردند، افراد گرسنه ای که آبرو برایشان اهمیتی ندارد، گاه مردم عادی را متعجب می کنند؛ در حالیکه این افراد به حدی در تامین نیازهای سطح پایین تر خود درمانده اند که نیازهای دیگر در آن ها شکل نگرفته است.

با برآورده شدن این نیازها انسان به حدی از آرامش می رسد و به ارزش و توانمندی های خود فکر می کند. او کیفیت زندگی اش را بالا می برد و می خواهد چیزی از خود در دنیا به جا بگذارد. در این جا میل به زایندگی و جاودان بودن شکل می گیرد.

این همان نیازی است که باعث شده انسان این همه اثر بر سیاره ی زمین از خود بر جا بگذارد. نیازی که نسل بشر را ادامه داد، هنر را بوجود آورد، کتاب نوشت و کشف و اختراع کرد.

در نهایت انسان نیاز دارد احساس ارزشمندی داشته باشد.

 در عین این که برای به دست آوردن پول و تامین نیازهای فیزیولوژی و امنیت کار می کند، دوست دارد به عنوان یک کارمند در کارش دیده شود. به خاطر همین نیاز است که بسیاری از افراد فکر می کنند در کارشان بسیار موثر هستند و بدون آن ها کار مجموعه لنگ می شود!

هر جا کسی عصبانی است، متنفر است، رنجیده است یا لجبازی می کند، نیازی در او برآورده نشده است.

هر چه برای تامین نیازها مدت بیشتری منتظر بمانیم، برآورده شدن آن و رسیدن به رضایت سخت تر می شود.

  • کسی که در شرایط بی ثبات مالی زندگی می کند،

  • یا احساس تعلق به یک گروه امن نمی کند،

  • یا به اندازه ی کافی دوست داشته نمی شود،

  • تحقیر می شود یا مورد تحسین و تعریف قرار نمی گیرد،

  • نمی تواند سبک زندگی اش را بر اساس ارزشمندی و اثرگذار بودن انتخاب کند.

 

اگر بچه دار شود از آفرینندگی خود به اندازه ی کافی لذت نمی برد. اگر شغلی دارد تنها به پول فکر می کند و احترام و ارزشمندی برایش چندان اهمیت ندارد. چون درگیر نیازهای ابتدایی تر خود است و نیازهایی که او را وادار می کند انسان بهتری باشد در او شکل نگرفته است.

  

 

امیدوارم که از مطالعه این مطلب لذت برده باشید

دکتر فائزه خانلرزاده بهترین روانشناس نوروسایکولوژیست بهترین روانشناس دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس تلفنی مشاوره تلفنی روانشناس آنلاین روانشناس آنلاین

فائزه خانلرزاده

فائزه خانلرزاده