ف.خ    

         

دلایل عصبانی شدن در بحث از دید روانشناسی

گاهی چیزهایی می خوانیم یا می شنویم که هیچ جور وارد ذهن ما نمی شود.

ذهن ما ساختار و قانون مشخصی دارد، دسته بندی شده است و اطلاعات محیط بیرون، هر کدام باید در جای مناسب خود قرار بگیرند.

 وقتی متعصب هستیم

بعضی اوقات این اتفاق نمی شود که بیفتد.

یک مطلب تازه جایی در ذهن ما پیدا نمی کند، چون جنسش با ساختار مغز ما جور نیست،

 مطابقت ندارد.

نیاز است چیزی بشکند،

اسم دسته ها تغییر کند،

بزرگتر شوند تا دیتای جدید جا بگیرد.

اگر ذهن کسی این انعطاف پذیری را نداشته باشد، می گوییم تعصب دارد.

مغزی با ساختار سخت و غیر قابل تغییر.

صاحبان این مغزهای سخت در بحث ها زود عصبانی شده، جوش می آورند. به جای صبر و تامل، واکنش سریع نشان  دهند.

چون می دانند که این دیتای جدید به هیچ وجه قرار نیست وارد ذهن و دنیای آن ها شود.

 ولی دلیل عصبانیت ها فقط تعصب نیست،

چیزهای دیگری هم هست که باعث می شود ما نخواهیم بحث کنیم و به شکلی از آن فرار کنیم.

وقتی تضاد را تجربه می کنیم

وقتی تضاد را تجربه می کنیم و احساس دوگانه داریم.

(آشفتگی و گم گشتگی هویت)

در این هنگام بخشی از وجود ما چیزی می گوید و بخشی از وجودمان چیزی دیگر.

معمولا این حالت تردید، به تضاد بین عقل و قلب شناخته شده است.

عقل نماد بخش منطقی ماست(کورتکس) و قلب نماد احساسات (لیمبیک، هیپوتالاموس و …)

 خیلی وقت ها چیزهایی که ما می دانیم، چیزهایی نیستند که خودمان آگاهانه یاد گرفتیم.

بلکه قوانینی هستند که در کودکی شنیدیم.

 نوعی یادگیری که به صورت ناآگاهانه انجام می شود.

یعنی ما فکر می کنیم آنها دانسته های ما هستند، در حالی که نیستند.

این قوانین و ارزش ها به شدت با هیجان های ما در آمیخته اند،

چون قبول نداشتن آن ها به ما احساس گناه و اضطراب شدید می دهد:

احساس بد بودن احساسی است که انسان نمی تواند آن را تحمل کند.

وقتی بحث می کنیم، خیلی اوقات دچار این دوگانکی می شویم.

متوجه می شویم که اطلاعات جدید درست هستند، ولی احساس گناه عمیق، اجازه ی پذیرش نمی دهد،

به همین خاطر عصبانی می شویم و یک راه راحت و دردسترس اجتناب از بحث است.

وقتی عقاید طرف مقابل برای ما دردسرساز است

گاهی شنیدن بعضی عقاید ما را عصبانی می کند. در حالیکه نه متعصب هستیم و نه دچار دوگانگی.

 ذهن ما انعطاف دارد،

 دیتاها را وارد کرده آگاهانه تحلیل می کند،

 داده های نادرست را بالغانه تشخیص می دهد و رد می کند.

این افراد هم در بحث ها می توانند عصبانی شوند،

 زمانی که مساله فقط تفاوت عقاید نباشد.

 در اینجا عقیده ی فرد مقابل برای ما دردسر ساز است.

 شخص اجازه ی مخالفت ندارد

و مجبور است طبق عقیده ی طرف مقابل رفتار کند.

باوری که هیچ اعتقادی به آن نداشته

و آگاهانه ردش می کند.

وقتی شخص مجبور است بر اساس باوری نادرست زندگی کند.

در این شرایط عصبانی می شود، بدون این که خودش مشکلی داشته باشد.

وضعیت یک انسان طبیعی در جامعه ی دیوانگان.

مانند سیامک انصاری در برره و قهوه ی تلخ … 🙂

ما به عنوان یک انسان متمدن

قبل از این که به قطعه ی آخر یک توالی نگاه کنیم،

باید دوربین را بالاتر ببریم، میدان دیدمان را وسیع تر کنیم تا علت ها را پیدا کنیم.

شرایط بافتی را بسنجیم

و خوب و بدهای کودکی را طوطی وار تکرار نکنیم.

باید بدانیم هر عصبانیتی بد نیست، بلکه گاهی نشانه ی بلوغ و سرآمد بودن است.

 

 

پیشنهاد می کنم مقالات زیر را مطالعه بفرمایید:

از امروز می گوییم دنیای جدید

چرا اخلاق خوب نیست؟!

ما نمی توانیم اخلاق مدار باشیم

ایرانی ها باهوش نیستند

چه کسانی عقل ندارند؟

اثر تبلیغات رسانه ای بر مغز

قصه ی حکومت های مهربان

ما مردم اسکناس هستیم

با کودک خجالتی چه کنیم؟

ما به تحریک نیاز داریم

ارزش دانشگاه چطور کم شد

تعصب ما را عصبانی می کند

نگاه جنسیتی چگونه است؟

قصه ی عشق وطن چیست؟

ازدواج در محضر اتفاق نمی افتد

واقعیت چطور تحریف می شود؟

سطوح تفکر و فراشناخت

آیا ما امنیت داریم؟

تفاوت مردان و زنان در پذیرش رنج

اثر والد بر سیاره ی زمین

چرا خانم ها غیبت می کنند؟

چگونه فکر می کنیم؟

درباره ی عقده ی مردانگی

قدرت جنسی مرد

کاش دنیا به سرباز نیاز نداشت!

کولبر بودن یک انتخاب نیست!

خود واقعی دوست داشتنی نیست!

خود واقعی ام را دوست نداشته باش!

تماشای ماهواره اشکالی ندارد

تجاوز یک انحراف جنسی است!

چرا مرگ را باور می کنیم؟

گناه و سرطان 

مسئول بی اختیار

سورپرایز وزیر جوان

آیا زیبایی تکراری می شود؟ 3

آیا زیبایی تکراری می شود؟ 2

آیا زیبایی تکراری می شود؟ 1

درباره ی دزد

روانشناسی دیدگاه های مختلف

جلوی بچه هایتان با هم دعواکنید!

اضطراب اول شدن

روانشناسی طلاق

روانشناسی خدا

قصه ی سطل زباله

روانشناسی اجتماعی و قوانین

چیزی به نام فرهنگ سازی وجود ندارد!

چرا به گرانی بنزین اعتراض کردیم؟

خیانت

 من لجباز، لوس و بامزه هستم!

نیاز به عشق و نوازش

بیایید اعتیاد را ریشه ای حل نکنیم!

در لحظه زندگی نمی کنم

قوانین غیر اخلاقی

چندهمسری

توجیه اخلاقی 2

توجیه اخلاقی 1

پیام های اخلاقی بی اثر

اخلاق و جهان بد

عشق با چون و چرا

انواع خودکشی

تواضع نداشته باش!

درباره ی خودکشی

تجمل گرایی در جهان سوم

آدم های خسیس

دخترهایی که زیبا نبودند

چرا عقده داریم؟

روانشناسی سرنوشت مشترک

پورن و ظاهر بدنی

پورن و نیازهای مرد و زن

روانشناسی میل جنسی

جنگ خانواده و همسر

 زبان و روان

 همسر پایه می خواهم

 آدمهای همه چی تمامی که نباید با هم ازدواج کنند

باهوش ها باهوش نیستند!

 جذابیت ظاهری اینطور از بین می رود!

من حسادت می کنم

می خواهم دوست داشته شوم

روانشناسی مادرشوهر!

چرا غیرت یک ویژگی مردانه است؟

تفاوت مرد و زن در تولد فرزند

آدم دوست ندارد تمام شود

دیگر هرگز این حرف ها را نزنید!

روانشناسی آدم های یخ

می شود زندگیم عوض شود؟

روانشناسی بی منطق ها

روانشناسی هیچ کمکی نمی تواند بکند!

 احترام به دیگران یعنی چه؟!

چیزهایی که نباید یاد می گرفتیم 2

چیزهایی که نباید یاد می گرفتیم

روانشناسی سوختن و ساختن

تعریف صداقت از دیدگاه روانشناسی

درباره رابطه جنسی

روانشناسی عشق و بی توجهی

 معمای دوست داشتن

 روانشناسی آداب معاشرت

 نگاهی روانشناسانه به فرهنگ ارباب و رعیتی: تعارف

علم بهتر است یا ثروت

انسان دروغگو خوب یا بد؟!

چرا اینقدر ساده هستم؟

منت به سرم بذار!

روانشناسی شکست عشقی

روانشناسی عشق در مغز زنانه و مردانه

پدرخوب…مادرخوب… کودک؟؟

پرورش کودک قدم اول

پرورش کودک قدم دوم: تنبیه!

پرورش کودک قدم سوم: تشویق!

پرورش کودک قدم چهارم: والدین مقتدر و مهربان

مثلث کارپمن

قصه عشق

قصه عشق فانتزی

 قصه جنگ

آیا چیزهایی که می دانم درست هستند؟

چرا عاقل نیستیم؟

عشق و وسواس 1

اختلال شخصیت نمایشی

اختلال شخصیت اسکیزوتایپال

 مکانیزم عشق د رمغز

عشق از دیدگاه عصب روانشناسی

تحلیل روانشناسی قصه سیندرلا