نیاز به مذهب از دید روانشناسی

از دید روانشناسی هر رفتاری که تکرار می شود، حتما از جایی تشویق می شود. یعنی عاملی وجود دارد که آن رفتار را تقویت می کند. پشت هر رفتاری یک فکر، احساس یا دیدگاه وجود دارد. بسیاری از افکار ریشه ی ناخودآکاه داشته، خودآیند و سریع هستند و ما در زندگی روزمره حتی پس از سال ها به آنها دسترسی پیدا نمی کنیم.

یعنی ما متوجه نیستیم چه فکری ما را وادار به انجام کار خاصی کرده است.

چه بسا که بسیاری از محتویات مغز ما هرگز در طول مدت زنده بودن برایمان روشن نشود، در عین این که که شیوه ی زندگی، انتخاب ها، شکل رابطه ها، همچنین احساس و نظر ما را در هر در برابر هر فرد یا رویدادی تعیین می کنند.

یکی از قدرتمندترین باورها در ذهن بشر، باورهای مربوط به مذهب است.

 بشر از زمان های دور وقتی در طبیعت می گشت یا به آسمان نگاه می کرد، در جستجوی چیزهایی بود که با چشم دیده نمی شوند. نوع مذهب و خدای محافظ انسان در زمان ها و  جغرافیاهای مختلف بسیار متنوع بود، ولی آنچه که در طی قرن ها زندگی انسان روی زمین، تغییر نکرد این بود که او به نیرویی ماورایی و غیرمادی باور داشت.

چرا مذهب این همه در زندگی انسان ماندگار شد؟

 چرا این همه انسان مذهبی سرسخت وجود دارد، علیرغم این که بسیاری از بخش های ادیان شامل عذاب، خشم و خلاصه چیزهایی است که انسان آن ها را نمی خواهد، دوستشان ندارد و از آن ها می ترسد ؟!

مذهب برآروده شدن بسیاری از نیازها را سخت می کند، ولی انسان ها شکایت چندانی از این بابت ندارند. چون باورهای دینی یکی از پایه ای ترین نیازهای انسان را تامین می کنند.

مذهب بر این اساس شکل می گیرد که خدایی وجود دارد که مرا آفریده است. او به من اهمیت می دهد و به رفتارهای من توجه می کند.

این که من مهم هستم و در این جهان تنها رها نشده ام، احساس ناامنی بودن در این جهان بی انتها را از بین می برد.

این که در میان این همه انسانی که آمدند و رفتند، مردمانی که بی اندازه بدبخت بودند، تحت ستم قرار گرفتند، گرسنگی و حقارت کشیدند … آرزوهای من شنیده می شود، خواسته های من مهم است و حتما در آینده سختی ها جبران می شود.

مذهب نوعی مکانیسم دفاعی است که انسان را از مواجه شدن با ترس ها دور نگه می دارد.  سرکوبی و انکار فرد را از مواجه شدن با واقعیت های ناخوشایند و اضطراب آور حفظ کرده، به او کمک می کند به هر رویدادی معنا بخشد. این روش تحمل تلخی ها را در این دنیا آسان تر می کند.

اگر اتفاق بدی برای من بیفتد، حتما حکمتی دارد یا گناهان مرا از بین می برد.

اگر به خواسته هایم نمی رسم، حتما قرار است چیز بهتری را به دست بیاورم.

اگر کسی به من بدی کرد، حتما از او انتقام گرفته خواهد شد.

هر که در این بزم مقرب تر است، جام بلا بیشترش می دهند.

من مهم هستم و اگر به اندازه ی کافی خوب باشم، خطری مرا تهدید نخواهد کرد.

همه ی این باورها نیاز به امنیت را برآورده می کنند و کسانی که به خدا و مذهب اعتقاد ندارند، از این امنیت، اطمینان و نگاه خوشبینانه به جهان هستی گذشته اند.

می شود گفت هر فرد خداناباوری دوست داشت که خدایی باشد و از او مراقبت کند، ولی با توجه به شواهد و رویدادها به این نتیجه رسیده که انسان ها از حوادث بد در امان نیستند و از دید آنها نیروی مراقبت کننده ی برتری وجود ندارد.

 

 

 

 

امیدوارم که از مطالعه این مطلب لذت برده باشید

دکتر فائزه خانلرزاده بهترین روانشناس نوروسایکولوژیست بهترین روانشناس دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس تلفنی مشاوره تلفنی روانشناس آنلاین روانشناس آنلاین

فائزه خانلرزاده

فائزه خانلرزاده