ف.خ                                       

           

              روانشناسی تفاوت های مرد و زن

               چیزهایی که نباید یاد می گرفتیم: صورتی رنگ دخترانه است. ماشین اسباب بازی پسرهاست. مرد گریه نمی کند. دختری که لاک می زند می خواهد توجه پسرها را جلب کند. پسرم! اگر تو به دختری تعرض کردی، حتما او به تو چراغ سبز شان داده بود. تو هیچ وقت مقصر نیستی!

 به نظر اغراق امیز می آید یا عین واقعیت است؟ متاسفم که بدون هیچ اغراقی وضعیت جامعه را توصیف کردم. وضعیتی که از دید مردمان خیلی از سرزمین ها قابل باور نیست. در اینجا لازم می دانم  به عنوان یک روانشناس با صدای بلند بگویم:

 روانشناسی باید در همه جا دخالت کند!

در هر سیستمی که انسانها در آن حضور دارند.

در هر قانونی که برای انسان ها نوشته می شود.

هر جا که صحبت از خوب و بد آدمیست و رفتارها مورد قضاوت قرار می گیرند.

باید حتما افرادی باشند که انسان و نیازهایش را بشناسند. تاثیر حضور روانشناس و مراجع در پشت درهای بسته مطب ها و کلینیک های روانشناسی، مثل تاثیرگذاری یک قطره رنگ در یک استخر است. یک قطره رنگ نمی تواند رنگ استخر را تغیییر دهد، هر چقدر هم که رنگ خوبی باشد، هر چقدر که زیبا باشد. هر چقدر که دوستش داشته باشیم، او هیچ قدرتی ندارد.

 تفاوت های زیستی روانشناسی اجتماعی

 ما چیزهای اشتباه زیادی یاد گرفتیم. دختر و پسر زمانی که به دنیا می ایند تفاوتهای بیولوژیک و روانشناسی با هم دارند. این تفاوت در ظاهر، احساسات، رفتار و سلیقه به تدریج پررنگ تر می شود. ولی خیلی از تفاوت ها قراردادی و تحت تاثیر جامعه است.

   ما به بچه هایمان تذکر می دهیم که

دخترها این چیزها را دوست دارند و پسرها آن چیزها.

این شغل ها دخترانه است و آن شغل ها پسرانه.

این بازی پسرانه است و آن بازی دخترانه.

رنگ، هوش، زیبایی، لباس، شغل، خوشبختی … همه چیز دخترانه و پسرانه اش با هم فرق دارد. 

 گذشتگان تفاوت ها را به ما دیکته کردند و ما هنوز در شروع هزاره سوم میلادی داریم به آیندگان دیکته می کنیم.

درست است دختر و پسر متفاوت هستند. درست است که وقتی بزرگتر شوند، قرار است احساسات متفاوتی را تجربه کنند و مسیرهای متفاوتی را برای تحصیل، انتخاب شغل، انتخاب لباس و … ترجیح می دهند.

 ما از چه می ترسیم؟!

 آری! طبیعت آنها با هم فرق دارند. سوال این است که چه اصراری وجود دارد که ما با عجله این تفاوت ها را به آنها یاد بدهیم؟ ما نگران چه هستیم؟ 

می ترسیم دخترمان به اندازه کافی دختر نباشد؟ زنانگی نداشته باشد؟ مثل بقیه نباشد؟ به آنها یاد می دهیم که مثل زنهایی که ما می شناسیم رفتار کنند. زن هایی که خوب هستند؟ چیزهایی را دوست داشته باشند که بقیه زنهای تاریخ (اینطور که گفته شده) دوست داشتند.

 چرا به آنها یاد می دهیم بعضی چیزها را دوست داشته باشند؟

می ترسیم اگر با دختر و پسرمان مثل هم رفتار کنم، پسرمان مردانگی نداشته باشد؟ یاد نگیرد که موجودی برتر است و گاهی می تواند برای دختران قدرت نمایی کند؟ می ترسیم پسری ضعیف تربیت کنیم؟

 ما داریم به آنها یاد می دهیم مسیر طبیعی رشد روانشناسی یک انسان سالم را طی نکنند.

 چه چیزهایی را نباید یاد می گرفتیم؟

  •  اگر ما به دخترانمان یاد نداده بودیم که صبر و سکوت و تحمل یک ویژگی نیکوی زنانه است
  • اگر یاد نداده بودیم خوشبختی او به معنای انتخاب شدن توسط یک مرد است
  • این که زیبایی طبیعی او به معنای طلب توجه است
  •  اگر یاد نداده بودیم که او عامل گناهان و ناپاکی های بشر است

 اگر به پسرانمان یاد نداده بودیم

  • دخترها همه فکر شان درگیر این است که نظر شما را به خود جلب کنند
  •  آنها زیبا هستند برای اینکه شما آنها را بپسندید
  • دخترها برای جلب توجه شما با هم رقابت می کنند
  • دختری که انتخاب می شود یقینا خیلی خوشبخت است، چون در یک رقابت تنگاتنگ پیروز شده است

اگر هیچ وقت این ها را به دختران و پسرانمان یاد نداده بودیم…

 … دنیای ما چقدر قشنگ بود

 دیگر نیاز نبود چیزی به آنها یاد بدهیم!

 چون در طی روند طبیعی رشد، خودشان می فهمیدند که:

  •  هر فردی برای زندگی خود تصمیم می گیرد.
  • هر فردی انتخاب های مهم زندگی اش را خودش انجام می دهد.
  •  هر کس مسئول رفتار خودش است
  •  می فهمیدند که می توانند هیجانات خود را مدیریت کنند.
  • خودشان یاد می گرفتند که حق ورود به حریم شخصی هیچ انسانی را ندارند

و آنها می دانستند که به هم نیاز دارند

آنها خودشان می فهمیدند که جنس مخالف نیستند. بلکه انسان هایی متفاوت هستند که قرن هاست بر روی زمین کنار هم زندگی می کنند. آنها آمدند تا زندگی همدیگر را قشنگ تر کنند.

مرد و زن، مرد و زن مطلق نیستند! جنسیت ما روی یک پیوستار تعریف می شود. همه ما در وجودمان ابعاد زنانه و مردانه را با هم داریم. برخی بیشتر مرد هستیم و برخی کمتر، برخی بیشتر زن هستیم و برخی کمتر.

 مردان و زنان مدرن از دید روانشناسی

 در درنیای مدرن انسان هایی موفق تر هستند که به هر دو بعد روان  اجازه ابراز بدهند. در دنیای مدرن، مرد سنتی همیشه خشن و عصبانی جایی ندارد. در این دنیا، زن سنتی خجالتی که نمی تواند بدون حمایت دیگران زندگی کند، محکوم به غرق شدن است.

زندگی امروز به مردانی احتیاج دارد که بتوانند

بنشینند و آرام صحبت کنند.

بچه ها را دوست د اشته باشند  و از آنها نگهداری کنند.

حرفشان یکی نباشد.

مردانی که فهمیده باشند یکی بودن حرف یعنی درجا زدن.

یعنی جلوی رشد و تحول را گرفتن. یعنی من خودم فکر نمی کنم. دیگران قبلا به جای من فکر کرده اند.

زمین این روزها برای بهتر شدن به زنانی احتیاج دارد که

قدرت سازندگی داشته باشند.

چیزهایی را به دنیا اضافه کنند.

زنهایی که نگاهشان به وسعت زمین باشد و آرزوهایشان به اندازه دنیای سه بعدی.

زنانی که از خانه هایشان بیرون بیایند و بدانند که  می توانند بر اتفاقات دنیاهای کوچک و بزرگ  تاثیر داشته باشند.

زنانی که بخواهند هر روز بهتر باشند.

 با چشم خود ببینند.

 خودشان فکر کنند

و خودشان دوست داشته باشند.

 دنیای امروز انسان هایی را می خواهد که بدانند می ­توانند هر طور که دوست دارند از هدیه های روی زمین استفاده کنند،

همه رنگ ها را دوست داشته باشند.

 می توانند گریه کنند و بخندند. بدون احساس حقارت  و گناه،

 مثل یک انسان سالم.

انسانی سالمی که هم مرد هست و هم زن! آدمی که باارزش ترین موجود روی زمین است.

دکتر فائزه خانلرزاده روانشناس